عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

85

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

و رودابه نيز به خدمت او رسيده سر تعظيم فرود آوردند و او را چون ستاره‌اى كه از آسمان بر آنان نازل شده باشد يافتند . پس او را بر كرسى طلائى نشانيده بر او گرد آمدند و اخبار تازه را از او پرسيدند سياوش گفت : آفرين بر شما اى كاش من شما را ترك نگفته بودم چه شما خويشان و بهترين دوستان و عزيزترين كسان منيد ! به خدا قسم از موقعى كه شما را ترك گفته‌ام روى سعادت نديده‌ام و دور از شما با آتش سوزان مواجه بوده‌ام ! عاقبت خدا به من رحم آورد و زندگانى تازه‌اى به من بخشيد ! پس جمعا خدايرا از سلامت او و اينكه ملاقاتش را نصيب آنان كرده شكر كردند و آنگاه به عادت ديرينه خوردن و آشاميدن و زندگانى خانوادگى خود را با او از سر گرفته خدمتش را ميان بستند . سياوش هدايائى را كه براى هريك همراه آورده بود به آنان داده مدّت يك ماه باهم بسر بردند پس با قشون به راه افتاد و رستم و سران سپاهش نيز او را همراهى كردند . سياوش و رستم به هرات و از آنجا به طالقان و بعد بجانب بلخ عزيمت نمودند . همين كه به شهر اخير نزديك شدند گرسيوز برادر افراسياب آن را تخليه كرده ببرادرش كه بين سغد و بخارا اردو زده بود پيوست « 1 » . شهر بلخ را سياوش و رستم و قشونشان اشغال و از آنجاى عساكرى بر عليه ساحل‌نشينان اعزام داشتند . سياوش جريان اين امور را بوسيلهء نامه‌اى بپدرش اطّلاع داد كيكاوس او را آفرين گفته توصيه كرد كه خود را از مكائد افراسياب مصون داشته از جيحون نگذرد ولى صبر كند تا افراسياب از شطّ عبور كند و جامه‌هاى افتخار او و رستم و ديگر سران سپاه را ارسال داشته اموال بيكران مزيد بر آن نمود . گرسيوز كه نزد برادر رسيد از اينكه جنگ نكرده عقب‌نشينى كرده بود ملامت شنيد . گرسيوز جواب داد : شاها كه قادر است با رستم كه تواش شناخته‌اى

--> ( 1 ) از شاهنامه : وز آن پس بيامد بنزديك بلخ * نيازرد كس را بگفتار تلخ چو ايران سپاه اندر آمد بتنگ * بدروازهء بلخ برخاست جنگ دو جنگ گران كرده شد در سه روز * چهارم سياوش لشگر فروز پياده فرستاده بر هر درى * ببلخ اندر آمد گران لشگرى سياوش در بلخ شد با سپاه * يكى نامه فرمود نزديك شاه